خرید بک لینک

اهرام و خدایانآن زمانی که چو آئینه مرا سنجیدندخیل اهرام و خدایان ز چه رو جنبیدند ؟بتِ بتخانه قسم خورد و تبر هم برخاستتبر و بت ز چه رو در شک و در تردیدند ؟من که هابیل زمانم ز ازل میدانندهمه قابیل من اند آدم و حوا دیدندای که در شاه شدن شهره خونین کفنیهمه بیدار دلان از فَزَع خویش چرا خوابیدند ؟گر ز چشمانِ منِ دلشده خونها ریزدبی گمان زاهد و شیخ هر دو به هم خندیدندداد و فریاد از این محکمه کز بهر سکوتهمچو بیدی ز خزان بر تن خود لرزیدندباقر رمزی باصر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: پنجشنبه 20 بهمن 1401 ساعت: 13:50

 آقای خامنه ای، می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنيد. خطا کرده ايد، خطايی سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد. آن را برای رسيدن به حکومتی کامياب به کار گيريد. اين را که می خواهيد؟. چرا شيپور را از سرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:20

دل قلم گرفته, است اگر از درد می نویسی ، مراقب کبودی استخوانهایت باش اگر از گریه می نویسی ، مراقب اطرافت باش اگر از گرسنگی می نویسی ، مراقب غذایت باش اگر از فریاد می نویسی ، مراقب گوشهایت باش اگر از زخم می نویسی ، مراقب خونابه هایت باش اگر از قصه می نویسی ، مراقب پریشانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:20

**** ولاتجسسو **** **** ولاتجسسو **** عزیز من : ای ترکیب به هم آمیخته ی وامق و عذرا !! ای مقدمه ی بی پایان به نام او !! ای فهرست زیباترین واژگان الهی !! ای منزوی ترین و دورترین خانقاه شاهدانه !! من اکنون آئینه وار درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 6:56

**** میدانی عطش بعد از باران چیست؟ میدانی بارش بارانهای سیاه روغنی چیست؟ من دقیقاً در میان مهرههای مار و پیچهای گردنهی راهزنان دشتهای پوشیده از کاکتوس کمر همت خود را با واشرهای تیتانیوم بستم تا به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 6:56

بدشانس بدشانس درخیابان راه میرفت، حرف میزد با خودش حرفهایش درب وداغون مینمود، همچون خودش یک مشت حرفِ بی ربط ، مشتی حرکات ، بازارِمکاره ای درست میکرد در ذهن ... تماماً ازخودش ظاهرش کثیف بود وباطنش پُر ازخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 6:56

درخت دستان من خداوندا دلم دریای غم شدبه من در شهر بی رحمی ستم شد گم ام در بین آدمهای نامردشمار مردم بی کینه کم شد گرفتند از لب من خنده ام رامیان چشمم اشکم محترم شد به هر کس عشق ورزیدم سر آخرنشست و رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:11

طنز پس پریروز- رضا احسان پوراهل دودم! هر چه میآید به دستم، میکشمبی برو برگرد، آن را زود، در دم میکشم برخی از اجناس را البته باید نرم نرم،دود کرد، آن وقتها آرام و نم نم میکشم گاه کوکم، کوک کوک کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:11

خطر در کمین دختران!حتمابخونیدue4f2ueb04ue4f2ueb04ue4f2ueb04ue4f2چندی پیش دختر جوانی با مراجعه به کلانتری 148 انقلاب تهران ماجرای عجیبی را پیش روی پلیس قرار داد که تازگی داشت. دختر 21 ساله در تحقیقات گفت: «میخواستم به دانشگاه بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:11

ای که افتادی به دام اعتیادخانه کردی در مسیر تند باداز بلندی جانب پستی شدیاندک اندک ساقط از هستی شدیظلم کردی بر خود و بر عائلهسوختی در آتش این غائلهگام اول عزّت خود باختیسوی بدبختی به سرعت تاختیگام دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:11

ای مدّعیان مسلمانیاینجا شهر میانه است .همسایه نزدیک من و توچگونه حج بر تو واجب است وقتی اینها را می بینی ؟؟؟؟؟باقر رمزی باصرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:11

اینجا سیستان و بلوچستان همسایه من و تو آیا نمیتوانید خرج سفر مکه خودتان را برای ساخت یک پل برای کودکان دبستانی خرج کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟ ننگتان باد ای دولتیان باقر رمزی باصرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:11

فرهاد اى دريغا كز زمان تنها به ما فردا رسيدكو رسيد اما چه سودى زو شب يلدا رسيدبا تو هر دم يار ديرين واژه ام منظور بودبى تو اى محبوب خوبان جمله بى معنا رسيدجان و دل ار سوخت از سوداى افيون بود و چشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:11

معجزه انسانیت و احترام درود درود درود فکر میکنید اگر دوست دوران کودکیتان را ببینید که مفلوک و بی خانمان گوشهای از خیابان افتاده چه میکنید؟ احتمالا بیشتر ما به روی خودمان نمیآوریم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 12:42

با درود فراوان استاد رمزی نازنین اثر کودکم رو تقدیم میکنم ازمجموعه آتش به دشت نیلوفر باشد که مثمر ثمر خیر گردد...در واقع این شعر در پاسخ به شعر قله های نور (درد دل های کودکی که ازاعتیاد پدرش به ماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار محمدی تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 12:42

صفحه بندی